محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
530
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
خداوند مىخواهد كه هيچگونه مكروه و ضررى به جان و فرزندان و مال و دوستانش نياورد . ( اللهم أنت الصاحب في السّفر ، و أنت الخليفة في الأهل ) براى خداوند متعال زمان و مكانى وجود ندارد . مسافر و غير آن برايش يكسان است : « هر جا كه باشيد ، خداوند با شماست . » « 1 » ( و لا يجمعهما غيرك ) و هيچ كسى غير از تو ، توان آن را ندارد كه در زمان يكسان هم با مسافر باشد و هم با مقيم . . . اين كار براى غير خدا محال است . ( لأنّ المستخلف ) فردى كه با مقيم باقى مىماند ( لا يكون مستصحبا ) ديگر نمىتواند در عين حال ، همراه با مسافر باشد . ( و المستصحب لا يكون مستخلفا ) چگونه خداوند اين دو خصويت را يك جا دارد ! خلاصه اين كه امام عليه السّلام به خالق خود پناه برد كه خود را از مشقّت سفر ايمن نگاه دارد و همچنين مبادا از سفر خويش برگردد و آسيبى به آن چه دوست دارد ، وارد آمده باشد . سپس از خداوند متعال عاجزانه خواست كه دست كمك در مسافرت به سوى او دراز كند و خانوادهاش را حفظ كند . زيرا او آنها را بدون معين و ياور رها كرده است و خداوند بر همه چيز قادر و توانا است : « هيچ چيز او را مشغول نمىكند و هيچ زمانى او را دگرگون نمىسازد و هيچ مكانى او را جاى نمىگيرد . هيچ زبانى توان وصف او را ندارد و اوست كه آگاه است به تعداد قطرههاى باران و ستارههاى آسمان . » « 2 »
--> ( 1 ) . وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ حديد / 57 : 4 . ( 2 ) . « لا يشغله شأن و لا يغيّره زمان و لا يحويه مكان و لا يصفه لسان لا يعزب عنه عدد قطر الماء و لا نجوم السّماء » نهجالبلاغه : خطبه 178 .